گشاده گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گشاده گردیدن . [ گ ُ دَ / دِ گ َدی دَ ] (مص مرکب ) فتح شدن . مسخر گشتن : عراق و ایران است این امیر ایران است گشاده گردد ایران امیر ایران را. ؟ (از حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). هزار سال بزی شاد تا به هر سالی گشاده گردد بر دست تو هزار حصار. مسعودسعد.