گشت کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گشت کردن . [ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سیر کردن و گردیدن . (آنندراج ). گشت زدن : که تا این زمان هرچه رفت از نبرد به کام دل ما همی گشت کرد. فردوسی . باده ٔگلگون بده تا سوی گل گشتی کنم یار من چون گل به گلگشت چمن بازآمده است . میر حسن دهلوی (از آنندراج ). چون ظهوری میکنم گشت جنون زحمت تحصیل حاصل میکنم . ظهوری (از آنندراج ). ◄ محو و ناپدید کردن . (آنندراج ). رجوع به گشت زدن شود.