گشته شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گشته شدن . [ گ َت َ / ت ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) رو برتافتن : از ایرانیان گر خرد گشته شد فراوان از آزادگان کشته شد. فردوسی . چو بر دست آن بنده بر کشته شد سربخت ایرانیان گشته شد. فردوسی . ◄ تغییر یافتن . تبدیل شدن : و اندرگشته شدن ناخنان نشان بیماری سل است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ گردیدن . طی شدن : دو هفته سپهر اندرین گشته شد به فرجام چرم خر آغشته شد. فردوسی .