گفت و شنید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گفت و شنید. [ گ ُ ت ُ ش َ / ش ِ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) گفتن و شنیدن . سخن گفتن و پاسخ شنفتن . محاوره . گفتگو. بحث و مجادله : سواری ده از رومیان برگزید که گویند و دانند گفت و شنید. فردوسی . چون هنرمند شد به گفت و شنید هنرآموزی سلاح گزید. نظامی . ما زپی رنج پدید آمدیم نز جهت گفت و شنید آمدیم . نظامی . مائده از آسمان درمیرسید بی شری و بیع و بی گفت و شنید. مولوی . در هیچ موقفم سر گفت و شنید نیست الا در آن مقام که ذکر شما رود. سعدی (طیبات ). آفرین کردن و دشنام شنیدن سهل است چه از آن به که مرا با تو بود گفت وشنید. سعدی (طیبات ). چنان کرشمه ٔ ساقی دلم ز دست ببرد که با کس دگرم نیست برگ گفت و شنید. حافظ. من دعا میکنم ای شوخ، تو دشنام مده با تو هر کس هوس گفت و شنیدی دارد. سیدحسین خالص (از آنندراج ). رجوع به گفتگو، گفت و گو و گفت و شنود شود.