گفته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گفته . [ گ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف، اِ) قول . سخن . آنچه بر زبان رفته است . آنچه گفته شده : بس که بر گفته پشیمان بوده ام بس که بر ناگفته شادان بوده ام . رودکی . ... و در عبادت و رضای حق تقصیر نکرده ام . حق تعالی آگاه است بر گفته و کرده ٔ من، پس مادر را بدرود کرد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). چو آن گفته بشنید پیر و جوان از آن شارسان کهتران و مهان . فردوسی . به طوس آنگهی گفت کای هوشمند مر این گفته را سر به سر کاربند. فردوسی . یکایک برادر به خواهر بگفت که این گفته از شه [ خسروپرویز ] نداری نهفت . فردوسی . مگردان سر از گفته ٔپادشاه نباید کز آن خسته گردد سپاه . فردوسی . بر گفته ٔ من کار کن ای خواجه ازیراک کردار ببایدت بر اندازه ٔ گفتار. ناصرخسرو. نیست همتای تو در ظل سپهر ازرق این نه زرق است بدین گفته نیم زرق فروش . سوزنی . گفته ٔ آنهاست که آزاده اند کاین دو [ دین ودولت ] ز یک اصل و نسب زاده اند. نظامی . این چه زبان وچه زبانرانی است گفته و ناگفته پشیمانی است . نظامی . لب از لبی چو چشم خروس ابلهی بود برداشتن به گفته بیهوده ٔ خروس . سعدی (گلستان ). سخن تا نگویی توانیش گفت ولی گفته را باز نتوان نهفت . سعدی . ◄ سروده شده : دفتر ز شعر گفته بشوی و دگر مگوی الا دعای دولت سلجوق شاه را. سعدی . - ناگفته ؛ سخن که رانده نشده باشد. سخنی که بیان نگردیده باشد : به ناگفته بر چون کسی غم خورد از آن به که بر گفته کیفر برد. اسدی . سخن کآن برآردبر ابرو گره اگر آفرین است ناگفته به . نظامی .