گل جام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گل جام . [ گ ُ ] (اِ مرکب ) شیشه های رنگین که در عمارت خانه و حمام و در تابدانها تعبیه کنند وآنرا آینه جامی نیز میگویند. (آنندراج ) : روشن بود ز عالم بالا فضای دل گل جام دارد از مه تابان سرای دل . محسن تأثیر (از آنندراج ). در آن خلوت که شرمش برقع از رخسار بردارد کند معمار عشق از تیشه ٔ ناموس گل جامش . فطرت (از آنندراج ).