گلال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلال . [ گ ُ ] (اِ) عبیر سرخ که از رنگ بقم سازند و متعارف هندوستان است . (آنندراج ) : همچو چنار گر بودت صدهزار دست برگ طرب به خاک نشان و گلال گیر. ملا قاسم مشهدی (از آنندراج ).
گلال . [ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان لهون بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج واقع در ٦هزارگزی باختر پاوه و ٤هزارگزی باختر راه اتومبیل رو پاوه به نوسود. هوای آن سرد و دارای ٤٠٠ تن سکنه است . آب آنجا ازرودخانه ٔ شمشیر و محصول آن غلات، گردو، انجیر، عسل وزردآلو است . شغل اهالی زراعت و گله داری و مکاری است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).