گلبوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلبوی . [ گ ُ ] (ص مرکب ) گلبو. آنکه بوی گل دهد : دِرع بش، آتش جَبین، گنبدسرین، آهن کَتِف مشک دم، عنبرنفس، گلبوی خوی، شمشادبوی . منوچهری . باد گلبوی سحر خوش میوزد خیز ای ندیم بس که خواهد رفت بر بالای خاک ما نسیم . سعدی (طیبات ). دگر با ما مگو ای باد گلبوی که همچون بلبلم دیوانه کردی . سعدی (طیبات ).