گله گفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گله گفتن . [ گ ِ ل َ / ل ِ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) شکایت کردن . تظلم : گله از دست ستمکاره به سلطان گویند چون ستمکاره تو باشی گله پیش که بریم ؟ سعدی (صاحبیه ). ◄ در تداول امروز، گله باشکایت تفاوت گونه ای دارد، بدین معنی که گله، شکایت نرم و ملایم بود از دوست نزد خود او یا دوستی دیگر که با هر دو طرف دوست است .