گلوجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلوجه . [ گ ُ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان خورش رستم بخش شاهرود شهرستان هروآباد واقع در ١٦هزارگزی خاوری هشجین و ٣١هزارگزی راه شوسه ٔ هروآباد به میانه . هوای آن معتدل و دارای ٦٩ تن سکنه است . آب آن از سه رشته چشمه و محصول آن غلات و سردرختی است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گلوجه . [ گ ُ ج َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان اهر، واقعدر ١٤هزارگزی شمال باختری اهر و ٤٥٠٠گزی ارابه رو تبریز به اهر. هوای آن معتدل و دارای ١٧١ تن سکنه است .آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان گلیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گلوجه . [ گ ُ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه واقع در ١٥٥٠٠گزی شمال خاوری قره آغاج و ٢٩هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ مراغه به میانه . هوای آن معتدل و دارای ٦٧تن سکنه است . آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و بزرک است . شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. در دو محل به فاصله ٔ هزارگزی به نام گلوجه ٔ بالا و پائین مشهور و سکنه ٔ گلوجه ٔ پائین ٢٦ تن میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).