گلوده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلوده .[ گ ُ / گ َ دِه ْ ] (نف مرکب ) گلودهنده . ◄ گلو به بند عشق داده و هنوز هم این لغت در زبانها هست که گویند گلوی فلان پیش فلان گیر کرده : تشنه ای را که او گلوده توست آب در ده که آب درده توست . نظامی (هفت پیکر چ وحید ص ١٧٦). یعنی تشنه ای را که گلویش دربند عشق توست، آب وصال در ده زیرا او هم در عوض، آب دهنده ٔ توست . (حاشیه ٔ هفت پیکر وحید ص ١٦٩).