گلوله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلوله . [ گ ُ لو ل َ / ل ِ ] (اِ) غلوله . قیاس شود با هندی باستان گلاو (عدل، لنگه )، کردی گلور، گولوک (گلوله )، ایضاً کردی، کلول (لوله، غلطیدن، سقوط سخت ) و ایضاً کردی، گولوله . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). غلوله که گروهه ٔ ریسمان و غیره باشد. (برهان ) (آنندراج ). مهره . بندقه . پاره ای از سرب یا دیگر فلز گردکرده که در سلاحهای ناری به کار برند. زواله . غالوک .