گماشته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ تِ)<BR>۱- (ص مف.) منصوب شده، مأمور شده.<BR>۲- (اِ.) مأمور، عامل.<BR>۳- نوکر، خادم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ تِ) ۱- (ص مف.) منصوب شده، مأمور شده. ۲- (اِ.) مأمور، عامل. ۳- نوکر، خادم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گماشته . [ گ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف، اِ) عامل . وکیل . کارگزار. (آنندراج ). ناظر. سرکار. پیشکار. (ناظم الاطباء). موکل : نامه ها رسید که سلیمانی رسید به شبورقان و از ری تا آنجا ولاة و عمال و گماشتگان سلطان سخت نیکو تعهد کردند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٨٨). در آن روزگار ایشان را در نشستن و برخاستن بر آن جمله دیدم که ریحان خادم گماشته ٔ امیر محمود بر سر ایشان بود. (تاریخ بیهقی ). پادشاهان چون دادگر باشند طاعت باید داشت و گماشته بحق باید دانست . (تاریخ بیهقی ). چون مدت سیصد سال تمام شد، چنانکه در همه عالم نه زر ماند و نه سیم موکلان و گماشتگان را مقرر کرده بودند. (قصص الانبیاء ص ١٥١). و از همه ٔ جهان [ آفریدون ] مردم گرد آورد و عهدنامه نبشت و گماشتگان راداد فرمود و ملک بر پسران قسمت کرد. (نوروزنامه ). چون به شهر آمد از گماشتگان خواست مشروح بازداشتگان . نظامی . و عمال و متصرفان و گماشتگان و نواب . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص ٩٨). تا غایت که ضریبه ٔ خراج در ایام عمال و گماشتگان و کارکنان ماکان بن کاکی و... (تاریخ قم ص ١٤٣).بر هر موضوع مقرر شده حکام و گماشتگان در برات نکنند. (تاریخ غازانی ص ٢٥٩). ◄ سرکاتب . محاسب . نویسنده . ◄ وزیر. ◄ نوکر. خادم . (ناظم الاطباء).
گماشته . [ گ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) مقررشده . برقرارشده . مأمورشده . (ناظم الاطباء).