گمان کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) (مص ل.) پنداشتن، تصور کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) (مص ل.) پنداشتن، تصور کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گمان کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شک کردن . تردید کردن : در هستی خدای گروهی گمان کنند وندر سخاوت تو نکرده ست کس گمان . فرخی . ◄ پنداشتن . تصور کردن . صورت بستن : تو گمان کردی که کرد آلودگی در صفا غش کی هلد پالودگی . مولوی . - امثال : گمان میکند علی آباد شهری است ؛ علی آباد در سر راه تهران است و چون قصبه ٔ بزرگی است، مسافرین ساده لوح وقتی به نزدیکی آن رسند، تصور کنند شهری است یا به شهر تهران رسیده اند و مراداین است که پندارش بر خلاف واقع است . (فرهنگ عوام ).