گمانی داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گمانی داشتن . [ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) گمان داشتن . تصور داشتن . - گمانی بد داشتن ؛ تصور بدداشتن . خیال بد داشتن : به نیکی در مبادم زندگانی اگر من بر تو بد دارم گمانی . (ویس و رامین ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گمانی داشتن . [ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) گمان داشتن . تصور داشتن . - گمانی بد داشتن ؛ تصور بدداشتن . خیال بد داشتن : به نیکی در مبادم زندگانی اگر من بر تو بد دارم گمانی . (ویس و رامین ).