گمیز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گمیز کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گمیزیدن . گمیختن . شاشیدن : با چنین دل چه جای باران است کابر بر تو گمیز هم نکند. سنایی غزنوی (از حاشیه ٔ برهان قاطعچ معین ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گمیز کردن . [ گ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گمیزیدن . گمیختن . شاشیدن : با چنین دل چه جای باران است کابر بر تو گمیز هم نکند. سنایی غزنوی (از حاشیه ٔ برهان قاطعچ معین ).