گناهکاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گناهکاری . [ گ ُ ] (حامص مرکب ) عمل گناهکار. بزهمندی . تقصیرکاری . اثم . جرم . عصیان : خواهم که در این گناهکاری سیماب شوم ز شرمساری . نظامی . وآنگه ز پی گناهکاری بازش بنمود و کرد زاری . نظامی . و رجوع به گناهکار شود.