گنبد ساختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنبد ساختن . [ گُم ْ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از سرین خود برداشتن برای فعل بد. (غیاث ) (آنندراج ) : فرداست که بهر یک لب نان پسرت گنبد سازد به صنعت چارمنار. ملاطغرا (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنبد ساختن . [ گُم ْ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از سرین خود برداشتن برای فعل بد. (غیاث ) (آنندراج ) : فرداست که بهر یک لب نان پسرت گنبد سازد به صنعت چارمنار. ملاطغرا (از آنندراج ).