گنبدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص نسب.)<BR>۱- به شکل گنبد.<BR>۲- خیمة کوچک.<BR>۳- جست و خیز کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص نسب.) ۱- به شکل گنبد. ۲- خیمه کوچک. ۳- جست و خیز کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنبدی . [ گُم ْ ب َ ] (اِ) گنبد. ◄ خیمه را گویند که بیک ستون بر پای باشد. ◄ جست و خیز کردن . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به گنبد و گنبده و گنبد زدن و گنبد کردن شود. ◄ (ص نسبی ) بشکل گنبد. گنبدشکل و مانند گنبد.
گنبدی . [ گُم ْ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پیرتاج شهرستان بیجار که در ١٩٠٠٠گزی خاور بیجارو ٣٦٠٠٠گزی شمال باختری پیرتاج و ١١٠٠٠گزی شمال راه شوسه ٔ بیجار به همدان واقع شده است . هوای آن سرد و سکنه اش ١٧٠ تن است . آب آن از چشمه و قنات تأمین می شود. محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان قالیچه، جاجیم و گلیم بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
گنبدی . [ گُم ْ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه ٔ ارداک شهرستان مشهد که در ١٠٣هزارگزی شمال باختری مشهد واقع شده است . هوای آن سرد و سکنه اش ٣١ تن است . آب آن از قنات و رودخانه تأمین می شود. محصول آن غلات و چغندر و شغل اهالی زراعت و مالداری و صنایع دستی آنان قالیچه بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).