واژه جو

گنبدی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گنبدی کردن . [ گُم ْ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دمر خوابیدن مثل حال سجده . (فرهنگ نظام ).

معنی گنبدی کردن | واژه جو