گنج روان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~ِ رَ) (اِمر.) نام گنج قارون است و گویند پیوسته در زیر زمین حرکت میکند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~ِ رَ) (اِمر.) نام گنج قارون است و گویند پیوسته در زیر زمین حرکت میکند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنج روان . [ گ َ ج ِ رَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) آسمان باستارگان . (شمس اللغات ). ◄ شراب . ◄ گنج فراوان و بزرگ چون گنج قارون : تا به دست آورده اند از جام و می صبح و شفق زیر پای ساقیان گنج روان افشانده اند. خاقانی . تو نپرسی من بگویم نز کسی دزدیده ام کز در شاهنشهی گنج روان آورده ام . خاقانی . کوس از چه روی دارد آواز گنج باری کز نور صبح بینم گنج روان مشهر. خاقانی . خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین افسوس که آن گنج روان رهگذری بود. حافظ.
گنج روان . [ گ َ ج ِ رَ ] (اِخ ) نام گنج قارون است . گویند پیوسته در زیر زمین حرکت می کند. (برهان ). کنایه از گنج قارون چرا که پیوسته در زیر زمین حرکت بسوی تحت میکند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : صاحب دلق و عصا چون عمر و چون کلیم گنج روان زیر دلق مار نهان در عصا. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٣٦). گوشه ای از خلق و کنجی از جهان بر همه گنج روان خواهم گزید. خاقانی .