گنجاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ دَ) (مص م.) چیزی را در جایی جای دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ دَ) (مص م.) چیزی را در جایی جای دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنجاندن . [ گ ُ دَ ] (مص ) چیزی را در جائی جای دادن . (فرهنگ نظام ). گنجیدن فرمودن . (ناظم الاطباء). جای دادن . گنجانیدن . رجوع به گنجانیدن شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
بار کردن، پر کردن، بارگیری کردن، بار کشتی کردن، بار زدن، گنجیدن، جا گرفتن، ظرفیت را تکمیل کردن، پر کردن (تکمیل کردن) بستهبندی کردن، پوشاندن