گنجانیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گُ دَ) (مص م.) جای دادن، گنجاندن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گُ دَ) (مص م.) جای دادن، گنجاندن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنجانیدن . [ گ ُ دَ ] (مص ) گنجیدن کنانیدن و گنجیدن فرمودن . (ناظم الاطباء). گنجاندن . جای دادن . جای دادن در : هزار سلطنت دلبری بدان نرسد که در دلی هنر خویش را بگنجانی . حافظ.