گنجریز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنجریز. [ گ َ ] (نف مرکب ) کنایه از جوانمرد و بسیار بخش . (آنندراج ). سخی و جوانمرد. ◄ مسرف . مبذر. (ناظم الاطباء). ◄ ریزنده ٔ گنج : بفرمود تا خازن زودخیز کند پیل بالا بر او گنج ریز. نظامی . همه ره گنج ریز و گوهرانداز بیاوردند شیرین را به صد ناز. نظامی . - خاطر گنج ریز؛ گهربار. گهرزاد. مجازاً وقاد : به آواز پوشیدگان گفت خیز گزارش کن از خاطر گنج ریز. نظامی .