گنجشکروزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص.) کنایه از شخص بینوا، کم درآمد یا بی نصیب از نعمتهای مادی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص.) کنایه از شخص بینوا، کم درآمد یا بی نصیب از نعمتهای مادی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنجشک روزی . [ گ ُ ج ِ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) لب روزی . تنگ روزی . کردی خوردی . کم روزی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی