گنجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنجه . [ گ َ ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ورزق بخش داران شهرستان فریدن که در ١١هزارگزی شمال باختری داران و ٢هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ ازنا به اصفهان واقع شده است . هوای آن سرد و سکنه اش ١٦٣٦ تن است . آب آن از چشمه و رودخانه است . محصول آن غلات، حبوبات و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان آنجا جاجیم و قالی بافی است . راه شوسه و دبستان دارد و در حدود ٢٠ باب دکان بدانجاست . تپه ٔ مخروطی شکلی که در آنجاست بنابه گفته اهالی در زمان قدیم آتشکده بوده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).
گنجه . [ گ َ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) قصبه این ناحیه [ ناحیه تل خسروی از کوه گیلویه فارس ] را گنجه گویند به مسافت بیست وچهار فرسخ از بهبهان دور افتاده است . (فارسنامه ٔ ناصری گفتار دوم ص ٢٦٦).
گنجه . [ گ َ ج َ / ج ِ ] (اِخ ) از نواحی لرستان است میان خوزستان و اصفهان . (از معجم البلدان ).