گنجی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گنجی . [ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سراجو از بخش مرکزی شهرستان مراغه که در ٣٤هزارگزی جنوب خاوری مراغه و ١٣هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ مراغه به سراسکند واقع شده است . هوای آن معتدل مالاریایی و سکنه اش ١٠٢ تن است . آب آن از رودخانه ٔلیلان و چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات، نخود و کرچک و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان گلیم بافی و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گنجی . [ گ َ ] (ص نسبی ) خزینه ای . دفینه ای . منسوب به گنج . آنچه از گنج باشد. آنچه در گنج باشد : درمهای گنجی بر آن کشت زار بریزند پیش خداوندگار. فردوسی . به درگاه ایوانش بنشاندی درمهای گنجی برافشاندی . فردوسی . سخن سنج و دینار گنجی مسنج که بر دانشی مرد خوار است گنج . فردوسی . و رجوع به فهرست ولف شود.