گندله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گندله . [ گ ُ دُ ل َ / ل ِ ] (ص ) در تداول عوام، گرد و مدور و گلوله شده . - دوستیش (دوستی کسی ) گندله شدن ؛ به مزاح، محبت نمودن . اظهار محبت کردن . - گندله کردن ؛ گرد کردن . مدور کردن چنانکه خمیری را.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گندله . [ گ ُ دُ ل َ / ل ِ ] (ص ) در تداول عوام، گرد و مدور و گلوله شده . - دوستیش (دوستی کسی ) گندله شدن ؛ به مزاح، محبت نمودن . اظهار محبت کردن . - گندله کردن ؛ گرد کردن . مدور کردن چنانکه خمیری را.