واژه جو

گنکار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گنکار. [ گ ُ ] (اِ) ماری را گویند که تازه پوست افکنده باشد. (برهان ) (آنندراج ) : از گفتن نیک وز نکویی گنگ است و برهنه همچو گنکار. شهاب الدین عبدالرحمن (از رشیدی ).

معنی گنکار | واژه جو