گوا کردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(گُ. کَ دَ) (مص م.) شاهد گرفتن، به شهادت خواستن.واژه قبلی: گواواژه بعدی: گواب