واژه جو

گواردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گواردن . [ گ ُ دَ ] (مص ) گواریدن . لذیذ شدن . لذت دادن .گوارا بودن . گوارا گشتن . مهنا شدن . و رجوع به گواریدن شود. ◄ گواریدن . هضم شدن . تحلیل رفتن .گذشتن . و رجوع به گواریدن شود. ◄ هضم کردن . گذرانیدن . تحلیل بردن . و رجوع به گواریدن شود.

معنی گواردن | واژه جو