واژه جو

گوالنده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گوالنده . [ گ ُ ل َ دَ / دِ ] (نف ) نامی . نموکننده . بالنده . ◄ جنباننده ٔ کودک به روی دستها و یا زانوها. (ناظم الاطباء). ◄ آنکه قدرت درست راه رفتن ندارد و بر زمین میخزد(؟) : رود خاک درش عالم برومال گوالنده پهن رفته چو اطفال . میرنظمی ؟ (از فرهنگ شعوری ج ٢ ص ٣٢٧).

معنی گوالنده | واژه جو