واژه جو

گواهی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

گواهی . [ گ ُ ] (حامص ) شهادت . (آنندراج ) (دهار) : بس است او برای گواهی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣١٩). من به اعتماد تو تعلق به گواهی درخت کردم . (کلیله و دمنه ). میعادی معین گشت که قاضی ... به گواهی درخت حکم کند. (کلیله و دمنه ). مرا ز خضر طریقت نصیحتی یاد است که بی گواهی خاطر به هیچ راه مرو. صائب .

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی گواهی | واژه جو