گوزگانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوزگانی . [ گ َ / گُو ] (ص نسبی ) منسوب به گوزگان : و از وی [ از انبیر قصبه ٔ گوزگانان ] پوستهاء گوزگانی خیزد که به همه ٔ جهان ببرند. (حدود العالم چ دانشگاه ص ٩٧). رجوع به گورکانی شود.
گوزگانی . [ گ َ / گُو ] (اِ) بر وزن مولتانی، تیماج و سختیان را گویند، و با زای فارسی هم به نظر آمده است . (برهان ) (آنندراج ). سختیان . (السامی فی الاسامی ).