گوزگند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(گَ)<BR>۱- (اِمر.) ضرطة بد بو.<BR>۲- کنایه از: سخنان لاف و گزاف و هرزه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(گَ) ۱- (اِمر.) ضرطه بد بو. ۲- کنایه از: سخنان لاف و گزاف و هرزه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوزگند. [ گو /گ َ ] (اِ مرکب ) بر وزن نوش خند، سخنان لاف و گزاف و دروغ را گویند. (برهان ). سخنان هرزه . (رشیدی ). سخنان هرزه و بد و زشت . (انجمن آرا) (آنندراج ). فرهنگ نویسان این دو بیت را شاهد این معنی آورده اند : حاسد چو بیند این سخن همچو شیر و می چون سرکه گردد آن سخن گوزگند او. خاقانی (از رشیدی و انجمن آرا و آنندراج و شعوری ج ٢ ص ٣١٧ و دیوان چ عبدالرسولی ). از بوسها بر دست او وز سجده ها بر پای او وز گوزگند شاعران وز دمدمه ی ْ هر ژاژخا. مولوی (از جهانگیری و شعوری ). ولی بیت خاقانی در چ سجادی چنین ضبط شده است : حاسد چو بیند این سخنان چو شیر و می چون سرکه گردد آن سخن لورکند او. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٣٦٨). و بیت مولوی در دیوان شمس چ فروزانفر چنین ضبط شده است : از بوسها بر دست او وز سجده ها بر پای او وز لورکند شاعران وز دمدمه ی ْ هر ژاژخا. (دیوان شمس چ فروزانفر ج ١ ص ٢٢). رجوع به لور و لورکند و لوروکند و لوره کند شود.