گوز
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(گُ) (اِ.) چشم، عین.
(گَ) (اِ.) گردو، جوز.
(اِ.) باد صداداری که از مخرج انسان خارج میشود، تیز، ضرطه. ؛ ~ چه ربطی به شقیقه دارد کنایه از: دو چیز نامتجانس و نامربوط، جواب حرف نامربوط. ؛گنده ~ی کردن ادعا کردن، تفاخر بی اصل و اساس کردن.