گوش خر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوش خر. [ خ َ ] (اِ مرکب ) میلکی باشد که بدان گوش را بخارند. (جهانگیری ).رجوع به گوش خارک و گوش خرک شود. ◄ نام جانوری است که در گوش درآید و مردم را بی آرام سازد و گاه باشد که بکشد، و آن راگوش خرک و هزارپا نیز گویند. (جهانگیری چ هند). اما ظاهراً در این معنی مصحف گوش خز باشد. رجوع به گوش خز و گوش خزک و گوش خزه شود.
گوش خر. [ خ َ ] (اِ مرکب ) گیاهی که نام علمی آن اگاوی آمریکانا است و به عربی آن را صباره و الصبرالامریکی و به فارسی صباره ٔ آمریکایی و گوش خر گویند. (واژه نامه ٔ گیاهی تألیف اسماعیل زاهدی ص ١٢).
گوش خر. [ ش ِ خ َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اذن حمار. آلت شنوائی خر : تو فضول از میانه بیرون بر گوش خر درخور است با سرخر. سنایی . گوش خر بفروش و دیگر گوش خر کاین سخن را درنیابد گوش ِ خر. مولوی . ◄ (اِ مرکب )کنایه از چیزی که هیچ به کار نیاید. (غیاث ). بی مصرف . به کارنیامدنی . (یادداشت مؤلف ). و شاید به معنی استاعلم و علم باشد و محتمل است که به معنی بغلک باشد. (مؤلف ) : درزیی صدره ٔ مسیح برید علمش برد و گفت گوش خر است . خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٦٧). ◄ مجازاً، شرم مرد. (یادداشت مؤلف ). آلت مرد : چو سوزنی پس وی گوش خر زدن گیرد به خواب خرگوش اندر زند به عادت و خو. سوزنی .