گوشدار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوشدار. (نف مرکب ) صاحب گوش . دارنده ٔ گوش . که گوش دارد. دارای آلت شنوائی . ◄ توجه کننده . شنونده . سامع : سروشت سال و مه اندر کنار است به گفتارت همیشه گوشدار است . (ویس و رامین ). ◄ محافظت کننده و نگاهدارنده را گویند. (برهان ) (آنندراج ). پاسبان و نگهبان و محافظ. (ناظم الاطباء) : که جز تو خداوند پروردگار نه پروردگارستمان گوشدار. شمسی (یوسف و زلیخا). پناهم تویی گوشدارم تویی از این پس به پرهیزگارم تویی . شمسی (یوسف و زلیخا). که چندین تن بنده ٔ شهریار که شان هست شاه جهان گوشدار. شمسی (یوسف و زلیخا). نه از جود یابد چو آمد کمی نه بخلش بود چون شودگوشدار. ابن یمین .