گوشمالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حامص.) تنبیه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حامص.) تنبیه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوشمالی . (حامص مرکب ) سیاست . تنبیه . مجازات : از حلقه ٔ او به گوشمالی گوش ادبم مباد خالی . نظامی . رجوع به گوشمال شود. - گوشمالی دادن ؛ گوشمال دادن . رجوع به گوشمال دادن شود. ◄ در اصطلاح موسیقی کوک کردن و به ارتعاش درآوردن سیم یا زه ذوات الاوتار یا سازهای زهی : مالشی بایست ما را زان که بربط را همی گوشمالی شرط باشد تا درآید در نوا. سنایی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی