گول گیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گول گیر. (نف مرکب ) که گول را گیرد. که نادان را گرفتار سازد. ابله فریب . که گول را گرفتار کند. ◄ که گول پندارد. که نادان انگارد. که احمق تصور کند. ◄ نادان فریب . که ساده لوح را بفریبد : پس نظر کرد آن سلیمان سوی تخت گفت آری گول گیری ای درخت . مولوی . بوی صدق و بوی کذب گول گیر هست پیدا از نفس چون مشک و سیر. مولوی . کی شود محجوب ادراک بصیر زین سببهای حجاب گول گیر. مولوی .