گولان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گولان . (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش سلماس شهرستان خوی . ٧٠٠٠ گزی جنوب خاوری سلماس در مسیر شوسه ٔ سلماس به ارومیه . جلگه و هوای آن معتدل است . ١٥٠ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه زولا و محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت است . راه آن شوسه و در تمام فصل از شوسه ٔ ارومیه به سلماس میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
گولان . [ گ َ / گُو ] (اِ) نام دوایی است که از بیخ درخت شمشاد سازند. (آنندراج ). نوع نر از گیاه اسل . (ناظم الاطباء). شعوری گوید: بر وزن و معنی جولان است که نوع اعلای آن در مکه یافت می شود و آن را به عربی حضیض مکی گویند. (شعوری ج ٢ ص ٣٠٣).
گولان . (اِخ ) دهی است از دهستان بافت بخش هوراند شهرستان اهر. واقع در ١٣٥٠٠گزی خاوری هوراند و ٣٠٥٠٠گزی شوسه ٔ اهر به کلیبر. واقع در کوهستان وهوای آن گرمسیر و سکنه ٔ آن ١٤٦ تن است . آب آن از رودخانه ٔ قره سو و چشمه تأمین میشود. محصولات آنجا غلات و برنج و پنبه و سردرختی است و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان فرش و گلیم بافی است . راه مالرو دارد و محل سکونت ایل حسینکلو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).