گونا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گونا. (اِ) گونه . (برهان قاطع). گون . ادات تشبیه . ◄ رنگ و لون . (برهان قاطع) : حلقه ٔ زلف کهن رنگ بگرداند لیک خال را رنگ همان غالیه گونا بینند. خاقانی . بس دوزخی است خصمش از آن سرخ رخ شده ست کآتش به زر ناسره گونا برافکند. خاقانی . ◄ (ص ) رنگین . به رنگ سیر. پررنگ . (یادداشت مؤلف ). ظاهراً در بیت زیر همین معنی مراد باشد : ماهی و قرص خور بهم حوت است و یونس در شکم ماهی همه گنج درم خور زرّ گونا داشته . خاقانی . ◄ (اِ)گوناب . (انجمن آرا). غازه که زنان بر روی مالند و گلگونه گویند. (برهان قاطع) (انجمن آرا). رجوع به گوناب شود. ◄ طرز. روش . قاعده . قانون . صفت . (برهان قاطع).
گونا. (اِ) به لغت زند و پازند بره و بچه ٔ گوسفند. (برهان قاطع).