گونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گونی . [ گ َ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ماهیدشت بالا بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان . در ٣٨هزارگزی جنوب خاوری کرمانشاهان و ٢هزارگزی باختر سراب به فیروزآباد. دشت و هوای آن سردسیر و سکنه ٔ آن ٧٠ تن است . آب آن از رودخانه ٔ مرگ و چشمه تأمین میگردد. محصول آن غلات، حبوبات و صیفی و شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه مالرو دارد و تابستان از فیروزآباد اتومبیل میتوان برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
گونی . (اِ) پارچه ٔ خشنی است که ریسمانش از لیف کنف و غیره تابیده میشود و از آن کیسه بافند و برای حمل مال التجاره مانند قند و شکر و برنج و توتون استفاده نمایند. ریشه ٔ این کلمه از هندی وبه معنی کیسه باشد. (از فرهنگ نظام ). ◄ کیسه مانندی که برای حمل بار از پارچه ٔ گونی بافند. - امثال : این جامه مثل گونی است ؛ بدبافت و خشن و بی دوام است .
گونی . (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حومه بخش کرج شهرستان تهران . سکنه ٔ آن ٣٥ تن است . در بهار ایل میش مست به این ده می آیند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).