گوهر کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوهر کشیدن . [ گ َ / گُو هََ ک َ /ک ِ دَ ] (مص مرکب ) حمل کردن گوهر. گوهرکشی . ◄ مجازاً اشک فراهم کردن گریستن را : بی چراغ روی او ای دیده تر مژگان مکن روز ما بی او سیاه است و تو گوهر میکشی . ملاقاسم مشهدی (از بهار عجم ). - گوهر در چیزی کشیدن ؛ گوهر در رشته کشیدن . (از بهار عجم ).