گوهر گسستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوهر گسستن . [ گ َ / گُو هََ گ ُس َس ْ ت َ ] (مص مرکب ) کنایه از نثار کردن و ریختن گوهر بر چیزی است . (بهار عجم ) (آنندراج ). ◄ کنایه از فروباریدن باران است بر چیزی : هوا بر سبزه اش گوهر گسسته زمرد را به مروارید بسته . نظامی (از بهار عجم ). ◄ کنایه از تشعشعو پاشیدن نور است : از این سو زهره در گوهر گسستن و از آن سو مه به مروارید سفتن . نظامی .