گوی انگله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوی انگله . [ اَ گ َ ل َ / ل ِ ] (اِ مرکب ) گوی انگل . تکمه و حلقه را گویند که بر گریبان پیراهن و غیره دوزند، چه گوی به معنی تکمه و انگله به معنی حلقه باشد که گوی در آن اندازند و گاهی آن حلقه را نیز گوی انگله میگویند. (برهان قاطع). حلقه ای که تکمه در آن اندازند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ سروری ). دگمه و مادگی . قزن قفلی . گوگ . گوگه و گوک . گوانگل و گوانگله و گوی انگل . رجوع به هریک از این کلمات شود : از شکفه ٔ شاخسار جیب گشاده چو صبح ساخته گوی انگله دانه ٔ در خوشاب . خاقانی . بر جیب کمال آن مقدس گوی انگله ای است چرخ اطلس . خاقانی . جیب گهر شکوفه و گوی انگله است غنچه کز باد نوبهاری آکنده شد به عنبر. خاقانی . گوی انگله ٔ قباچه گر بگشایی بر من ز بهشت هشت در بگشایی . کمال اسماعیل (از فرهنگ سروری ). ◄ جوز گره و آن نوعی از گره باشد. ◄ کنایه از آفتاب است . (برهان قاطع).