گپ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گپ . [ گ ُ ] (اِ) اندرون رخ بود. عبداﷲ عارض گوید : روان گشته دائم دو چیز از جهان شد ز دو چشم کوری ز دو گپ لالی . (فرهنگ اسدی ص ٢٨).
گپ . [ گ ِ ] (اِخ ) زنبوران . کمدی آریستفان که در حدود٢٢ ق .م . در آتن نمایش داده شده و راسین از آن تقلیدو پیروی کرده است . مصنف در این اثر مرافعات آتنیان و محاکم آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار میدهد.
گپ . [ گ َ ] (اِ) گب در خراسان و زبان لری بمعنی سخن است . (فرهنگ نظام ). کردی گب (سخن، گفتگو)، اشکاشمی گپ، یودغا گپ ده (مکالمه کردن )، گیلکی گپ زئن (گپ زدن، سخن گفتن )، تهرانی گپ (سخن، گفتگو). (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). سخن . سخنان لاف و گزاف . (برهان ). لاف و گزاف و افسانه گویی، گپو نیز گویند و افاده ٔ معنی پر گفتن میکند. (آنندراج ) (انجمن آرا) : تا کی از تو گپ و این لاف بود چون تو کی همسر خفاف بود. خفاف . ◄ (ص ) گنده . سطبر. بزرگ . (برهان ) (آنندراج ).