گیتی آرای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیتی آرای . (نف مرکب ) آرایش دهنده ٔ گیتی . عالم آرای . (ناظم الاطباء) : سپهری برین گونه برپای کرد شب و روز را گیتی آرای کرد. فردوسی . ای بار خدای گیتی آرای بربنده ٔ پیر خود ببخشای . سعدی . ◄ خداوند و خالق گیتی . (آنندراج ) (بهارعجم ). ◄ از اوصاف پادشاه باشد. (از آنندراج ) (از بهار عجم ) (فرهنگ شعوری ج ٢ ص ٣١٤) : شه گیتی آرای خورشیدبخت که بر تارک چرخ بنهاد تخت . فردوسی . ◄ (اِ مرکب ) نوعی از گل سرخ نیک منظر و رعنا که از بصره آورند و پرهای آن را مدتی میتوان نگاه داشت و چون آن را در لای لباسها نهند بوی خوش به آنهامیدهد شبیه به بویی که مرکب از بوی مشک و عنبر باشد. (از فرهنگ شعوری ج ٢ ص ٣١٤) (ناظم الاطباء). رجوع به گل گیتی شود.