گیتی افروز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیتی افروز. [ اَ ] (نف مرکب ) روشن کننده ٔ دنیا. فروزنده ٔ دنیا : چنین گفت آن کس که پیروز گشت سر بخت او گیتی افروز گشت . فردوسی . که بهرام بر ساوه پیروز گشت به رزم اندرون گیتی افروز گشت . فردوسی . مخالف تو اگر شمع گیتی افروز است چو شمع یک شبه عمرش بود نه دیر و دراز. سوزنی . چون شعله ٔ صبح گیتی افروز در خرمن شب زد آتش روز. نظامی . لیلی نه که صبح گیتی افروز مجنون نه که شمع خویشتن سوز. نظامی . ◄ (اِ مرکب ) کنایه از آفتاب است : به خشکی رسیدند چون روز گشت گه تابش گیتی افروز گشت . فردوسی .