گیتی نورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیتی نورد. [ ن َ وَ ] (نف مرکب ) جهانگرد. چه گیتی به معنی جهان و نوردیدن به معنی گردیدن است . (برهان قاطع) (بهار عجم ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). سیاح . رحاله . جهان پیما. ◄ کنایه از آفتاب . (انجمن آرا) (بهار عجم ) (آنندراج ) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (مؤید الفضلاء). ◄ کنایه از اسب تیز و خوش رفتار. (مؤید الفضلا) (برهان قاطع)(آنندراج ) (بهار عجم ) (انجمن آرا). و هر مرکوب تندرو است . همچون وسیله های نقلی امروز. ◄ کنایه از اسکندر. (برهان قاطع) (مؤید الفضلا) (انجمن آرا) (بهار عجم ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : سکندر جهاندار گیتی نورد چو دید آن چنان مردی آزاد مرد. نظامی . برآمد به زین شاه گیتی نورد ز گیتی به گردون برآورد گرد. نظامی . جهان مرزبان شاه گیتی نورد برافروخت کاین داستان گوش کرد. نظامی .